على محمدى خراسانى
186
شرح منطق مظفر (فارسى)
منتقل كنند ، و گمان كنند كه راه پايان پذيرفته است . خير ما هنوز اندر خم يك كوچهايم ، اگرچه بزرگان علم و دانش ، سخنهاى بسيار و ارزنده گفتهاند ولى علم نامتناهى است . ما مدّعى هستيم كه ممكن است استقرايى ناقص امّا يقينآور باشد و شاهد اين مدعا بسيارى از قواعد عامه و قضاياى كليه است كه به آن يقين داريم ، درحالىكه تنها بخش قليلى از افراد آنها را ، استقراء كرده و اكثريت افراد آنها را مشاهده نكردهايم ، اكنون به چند نمونه اشاره مىكنيم : 1 . همه مىدانيم كه : « كل از جزء بزرگتر است » و در اين امر بديهى ، كوچكترين ترديدى نداريم درحالىكه وجدانا بخش قليلى از جزء و كلهاى عالم را ديده و استقراء كردهايم و اكثريت آنها از ديد ما پنهان است . 2 . همه مىدانيم كه : « دو نصف چهار است » و در اين ترديدى نداريم ، در حالى كه همهء دو و چهارهاى عالم را هرگز نديده و نخواهيم ديد و استقراء نكرده و نخواهيم كرد . 3 . همه مىدانيم كه : « هر آتشى در عالم سوزنده است » درحالىكه احدى از انسانها نيامده و نخواهد آمد كه مدّعى شود من همهء آتشهاى دنيا را لمس كرده و سوزنده بودن آنها را آزمودهام . 4 . همه مىدانيم : « هر انسانى مىميرد » ، هر انسانى دار فانى را وداع كرده و به ديار باقى مىشتابد و ذرّهاى در اين حكم ترديد نداريم درحالىكه يقينا وضع همهء آحاد انسان را ، استقراء نكردهايم . 5 . همه مىدانيم كه : « اجتماع و ارتفاع نقيضين محال است » درحالىكه همهء اجتماعها و ارتفاعهاى متناقضين را ادراك و مشاهده ننمودهايم . اينها كه برشمرديم نوعا قواعد عام بديهى است ولى از اين بالاتر آن است كه ما به كثيرى از قواعد عام نظرى نيز قطع و جزم داريم مثل اينكه : همهء انسانها ناطق هستند ، همهء انسانها جسم هستند و . . . ، درحالىكه حال همهء افراد را تتبع نكردهايم ؛ پس تا اين جا توانستيم در ذهن شما اين فكر را ايجاد كنيم كه ممكن است استقراء ناقص هم مفيد علم باشد ؛ البته نه هر استقراء ناقصى بلكه برخى از انواع استقراء ، مفيد علم هستند كه در حلّ شبهه ، به بيان آنها خواهيم پرداخت . حلّ شبهه : در واقع مرحوم مظفر از جملهء « فهل يمكن . . . » در مقام رفع شبهه